درست کنارش، چهرهای خزهپوش و برق چشمانی نمناک را دید، چشمانی سبز تیره همچون دریاچهای زیرزمینی. به بالاتنهای بههمفشرده و درهمتنیده از تکههای چوب، برگهای سوزنی کاج، خزه و خاک خیس چشم دوخته بود. موجی از هوای گرم، مثل نسیمی آکنده به بوی شاخوبرگهای پوسیده، اطرافش را فراگرفت. آن چشمان درشت و تیره به او زل زده بود، کنجکاوانه، اما ووینیچ اندیشهای را در آنها نمیخواند، بیشک این کنجکاوی انسانی نبود. چهره نزدیکش شد و منافذ پوست، مژهها، لبها و ابروهایش را از نزدیک و بهدقت بررسی کرد. دومین چهره هم به همتای خودش پیوست و سپس یکی دیگر. کم مانده بود نفسش بند بیاید. با وحشتی که آرامآرام رنگ میباخت، به ما خیره شد. نمیخواستیم به او صدمه بزنیم. انسان بیچاره این را حس کرد و دست آزاد و خونآلودش را بر گونهمان کشید. رد زندگی را در آن احساس کرد و فهمید این گونهها به نوعی بدن تعلق دارد، بدنی که شبیه مال خودش نیست، چون جسم ما ثباتی آزمایشی دارد، همیشگی نیست و به جزرومد و فشار هوا، جریانهای زیرزمینی و تعریق گیاهان بستگی دارد.
تومان۲۵۰,۰۰۰



دیگران را با نوشتن نظرات خود، برای انتخاب این محصول راهنمایی کنید.
افزودن دیدگاه جدیدهنوز بررسیای ثبت نشده است.